مشاهده وقایع اخیر و رنج عظیمی که در پی آن بر دانشجویان بی دفاع این دانشگاه می رود ، آنچنان دردآور است که ذهن هر بیننده ای را آشفته می کند و صدای او را به اعتراض می خواند.گروهی از اوباش و قمه به دستان با همکاری نیروهای بالاصطلاح ضد شورش به خوابگاه های دانشجویی یورش برده و جسم ، ناموس ، شرف و اموال دانشجویان را به باد هتاکی و تمسخر و زشت ترین اعمال و گفتار غیر اخلاقی می گیرند . کار را به اینجا وا نمی گذارند بلکه تعداد زیادی از دانشجویان را بدون حکم قضایی و حتی اتهامی به زندان می برند. از همه عجیب تر اینکه دامنه ارعاب و بازداشت همچنان ادامه می یابد و همه ی این وقایع با همکاری و همیاری کسی روی می دهد که خود را رئیس دانشگاه می خواند.
فردی که ریاست چند ساله او بر دانشگاه با بی حرمتی و بی توجهی به همه تحصن ها و اعتراضات مدنی دانشجویان همراه بوده است و نتیجه طبیعی همه ی این بی توجهی ها اقدامات نسنجیده چند جوان می شودکه از شدت احساسات به برخی وسایل مربوط به دانشگاه خسارت وارد می آورند. در این هنگامه ریاست دانشگاه به جای حضور در میان آن چند جوان و دعوت ایشان به آرامش ، به گوشه ای پناه می برد و از نیروهای نظامی بیرون دانشگاه برای سرکوب و کتک زدن همه دانشجویان مدد می طلبد. این رفتار عجیب در کنار گذشت ایشان از اقدامات مزاحمین و هتاکان دانشجویان در جشن چهار شنبه سوری سال گذشته ، انحلال انجمن اسلامی دانشگاه و... بار دیگر عدم کفایت و عدالت ایشان را جهت اداره دانشگاه نشان داد. آنچه مسلم است رفتار خارج از عرف هیچ گروه و تشکیلاتی مورد تایید هیچ ناظر عادلی نخواهد بود، لیکن ریشه این اتفاقات اخیر را باید در جای دیگری جست.
قدر مسلم نیروهایی که از دل انتخابات اخیر (و یا به قول بخشی از نخبگان سیاسی کشور انتصابات اخیر) بر حکومت تکیه زده اند، در میان بخش عظیمی از دانشگاهیان کم ترین جایگاهی ندارند. مسلم است که رفتار ایشان در برخورد با دانشگاهیان رفتاری عجیب و به دور از حرمت دانشجو ودانشگاه باشد.
لیکن ضرورت گزار به فرایند دموکراتیک در اداره نهادهای علمی و آموزشی در این میان بیش از پیش به چشم می خورد. فعالیت مدنی جهت اقناع حاکمان برای واگذاری حق انتخاب مسئولین دانشگاه به دانشگاهیان می تواند زمینه را برای تغییر وضعیت کنونی فراهم آورد. بنابراین لازم است که این خواسته قانونی از طریق اساتید و دانشجویان منتخب پیگیری شود.
از سوی دیگر وقایع اخیر نشان داد که دانشجویان در پیگیری خواسته ها و حقوق خود همانند آزادی دوستان در بندشان، از کمترین تشکیلات و هماهنگی بر خوردار نیستند. بنابراین لزوم باز تشکیل انجمن های اسلامی و در کنار آنها گروه های دیگری متشکل از دانشجویان واساتید جهت پیگیری وضعیت حقوقی دانشجویان الزامی است.
با توجه به وضعیت خفقان شدید حاکم بر کشور و ضرورت اطلاع رسانی شفاف به مردم از هر طریق جهت پیگیری مبارزه مدنی ایرانیان ، وبلاگ ""حمایت از جنبش مدنی 22 خرداد""راه اندازی شده است . از کلیه دوستان که در این امر یعنی گسترش حقایق و مبارزه با نفاق خبری با اینجانب هم عقیده اند دعوت به عمل می آورم در به روز رسانی این وبلاگ همراهی نمایند.
مبارزه آرام و صلح طلب مردم ایران که موجبات وحدت اقشار مختلف جامعه را در راستای تامین کف مطالبات ایشان فراهم آورده است مورد تایید و حمایت همه دوستداران ایران زمین خواهد بود. آنچه در این میان بیش از پیش رخ می نماید زیبا یی هاییست که در میانه این حرکت پدید می آید حوادثی که حاکی از رشد و بلوغ وافر سیاسی ایرانیان و اندیشه روشن ایشان در تابو شکنی و مبارزه مدنی است.
مسعود دانشی ۱تیرماه ۱۳۸۷
جمهوری اسلامی از نگاه برخی روشنفکران اتحاد نقیضینیست که در بازی قدرت -در نهایت- یکی دیگری را خواهد بلعید.
جمهوریت بر آمده از دموکراسی بر آیند نوعی نگاه زمینی به حکومت است که قصد دارد با مهار قدرت از راهکار دموکراسی - نسخه ای ماده ای برای حکومتی منفعت گرا فراهم آورد .
و اسلام نیز در اینجا نه به معنای یک دین- بلکه تلقی خاصی از مذهب است که در قانون گذاران اولیه نظام سیطره داشته و به نسخه ی قانون در آمده است .
از آنجا که قانون اساسی همواره در سایه ثبات سیر میکند-سیالیت مذهب و فقه نه تنها بر آن تاثیر نمی گذارد بلکه جزمیت بر آمده از حکومت نیز آنهارا تحدید و تهدید خواهد کرد - تا همواره در چارچوب قانون نویسان اولیه بمانند و موجبات فرو ریزی فکری نظام را فراهم نسازند .
pass: boycott
زندگی متناقض نما ترین واژه ایست که تا به حال شنیده ام . زندگی واژه ایست از جنس شادی . شادی که گم شده است . شادی که شاید گم هم نشده کنار لحظه هامان مرده است . ویا شاید نبوده .شاید این واژه تنها آرزویی است درونی که آدمی را به بودن می خواند .
وقتی خوب فکر می کنی می بینی که این آرزو سالهاست که تو را با خود این سو وآن سو می کشاند .
آرزویی که ناخود آگاه هدف زندگی ما گشته است . لازمه ی هدفی این چنین فراگیر و خواستنی دست نایافتنی بودن آن است .
و این بزرگترین رنج بشری است . رنجی که تنها در جنون تسکین می یابد . جنون خواستن ها و دست و پا زدن های مکرر. جنون حرکت وجنون نا مانوس زیستن .
و همین است که ما آدمها را احمق ترین موجودات هستی می سازد . موجوداتی که برای احمقانه ترین اهداف بزرگترین کارها را می کنند . و البته همین حماقت است که همواره امید شاد بودن را در درون آدمی می سازد .
و همه ی این دانستن های مسخره است که آدمی را خرد می کند . چه نیازی است که به چیزهایی فکر کنی که تو را می شکند . تنها چیزی که تو باید بدانی حس بودن است و حس امید . امید به کوچک ترین چیزهایی که شادت می کند .

سرزمینی از عشق و معرفت وهزاران کینه توز که نیزه هاشان را به سمت سینه ی او نشانه رفته اند . سرزمینی که سرب جنون و گرد بی غیرتی وسکوت سطح پاکش را پوشانده .طوفان ویرنی تنش را دریده وچاک چاک کرده اکنون نفس های آخرش را می کشد و قاتلان و عاملان مرگش بر بالین او ایستاده اند و لحظه شماری می کنند .
ناگهان مردی بر می خیزد . صدایی بلند می کند . فریادی می زند ونجات را طلب می کند . صدا صدای آزادی است . صدای عشق است . آزادی و عشق یک ملت را به پا می دارد و مرد می داند که عشق تنها کیمیای نجات این سرزمین است .
مرد آستین ها را بالا می زند و شیاطین را از بالین سرزمین دور میکند .اما مردم را می بیند که هیچ نمی بینند . مرد فریاد می زند تن پاره پاره ی سرزمینش را ولی کسی نمی شنود .خفاشان سیاه چشم ها و گوش های مردم را بسته اند تا مرد را از پا بیندازند . مرد خوب می داند تا کسی نبیند و نشنود آزادی معنا نمی یابد . مرد افق را می نگرد و در اسارت کینه و تعصب وجنون آینده را به نظاره می نشیند .
آری دکتر محمد مصدق به عنوان پیشوای مردم سالاری و استقلال طلبی در تاریخ مبارزات ملی ایرانیان الگوی جامعی برایس روشنفکران و مبارزان کنونی است . ایمان قلبی روحیه استقلال طلبی و استبدادگریزی و شجاعت در عین عقلانیت تقوای درونی همگی از ویژگی ها ی شخصیتی مصدق است که از او مردی تکرار نشدنی ساخته اند . در عین حال الگوهای سیاسی و اقتصادی که مصدق در دوران کوتاه حکومت ش به وجود آورد همگی نشان از اعتقاد او به مردم سالاری ملی گرایی و وطن خواهی و اقتصاد پویا و سالم بوده است که در صورت ادامه ی اصلاحات او اکنون وضعیت ملت بسیار متفاوت می بود . نگاهی به آرمان های مصدق و شیوه ی مکتبی او نشان می دهد که آزادی و استقلال و پیشرفت همگی در نگاه مصدق به صورت عاقلانه و هدایت شونده قابل اجرا بوده و وجود یکی دیگری را نفی نمی کرده است .
اما چه سود که مردان بزرگ غافله همواره مورد کین استبدادخواهان و قدرت طلبلان اد و گاه در آتش تعصب و نا آگاهی ملت می سوزند .
اکنون مصدق به عنوان سیاستمداری که با ندای آزادی و عدالت از میان مردم بر خواسته و در درون حکومتی فاسد اقدام به اصلاحات نموده و توانسته استعمار خارجی را به زانو در آورد می تواند الگوی مناسبی برای رو شنفکران و مبارزان جامعه ی ما در شرایط کنونی باشد .
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
مسعود دانشی (اسفند ۱۳۸۳ )
((این مقاله در اسفند ماه سال گذشته در ویژه نامه ی بزرگداشت دکتر محمد مصدق در نشریه دانشجویی کویر به چاپ رسید))